...امروز يک جمله قشنگ مي گفت امير : پنجره ها بايد براي پرکشيدن باشند نه سر کشيدن ! ... همين يک جمله به نظر من تمام مشکلات عاشقانه دنيا را حل مي کند!... اگر پنجره ، پنجره باشد نه ديوار...اگر پنجره را بتواني بگشايي نه اينکه بي هيچ اميدي تنها سر بر شيشه بکوبي و سر خود را پريشان کني و يا اينکه يادت برود که شيشه هاي برخي پنجره ها آن قدر با قاب دستمال هاي فريب برق افتاده اند که رهايي و پرواز را به دروغ جار مي زنند ... اگر يادت باشد که براي پريدن ، پرلازم است نه هزار جور زلم زيمبوي بي مصرف ! ... اگر يادت باشد که وقتي هم پر داشتي و هم پنجره ، پنجره بود و گشوده ، نشستن بر لبه آن و سرک کشيدن و آه کشيدن و غرلسرايي هاي سوزناک ، احمقانه ترين کار ممکن است ... آن وقت تمام زخمها به شفا مي رسند !
گشوده ترين پنجره مهرباني ! ... قسم به تو، که پرواز هم در آسمان دستان تو معنا مي گيرد !....
دوم اينکه : در ادامه بحثمان راجع به کتاب خانم مهري بهفر با عنوان « عشق در گذرگاههاي شب زده » ، که به نقد ذهنيت عاشقانه شاعران معاصر مي پردازد ، به سيمين بهبهاني و عاشقانه هايش مي رسيم . و تذکر هميشه که نوشته هاي داخل گيومه نقل شده از کتاب است ...
*
ادامه مطلب